عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
657
زبدة التواريخ ( فارسى )
را - خلد الله ملكه - به سبب خيانات و جنايات كه از در اعمال و اهوال ظاهر گشت ، تغيرى پيدا شد و موجب تحريك سلسلهء عدالت و اشتعال نايرهء غضب گشت . مجموع نواب و عمال چون از او ايمن نبودند ، همه جوياى مكيدتى و طالب حيلتى در مكمن كمين منتهز فرصتى مىبودند ، از جوانب و اطراف حسد و غبطت كه بر طباع خلايق مستولى است ، در حركت آمده بود . اما با وجود ضبط و سياست سيد فخر الدين كه را يارا بود كه در مضادت « 1 » و مخالف او قدم گذارد ، به ضرورت در معادات مدارات مىكردند و در مضادات « 2 » مواسات مىنمودند و مترقب انتهاز « 3 » فرصت مىبودند . چون مزاج شريف مخدوم و مخدومزادهء جهان و جهانيان - خلد ملكه - را نسبت به او جهت اسباب مذكوره منحرف ديدند ، مجال سخن پيدا شد ، از آن جمله امير على شغانى « 4 » كه امير سيد فخر الدين او را به انواع مكر و فريب و حيل و تزوير از مرتبه و پايه خود نازل و منحط گردانيده بود و مدتى مديد معزول و منكوب و مفلوك ، در دست محصلان ، در اين ايام فرصت يافته در بندگى مخدوم و مخدومزاده عالميان خلد ملكه عرضه داشت كه مبلغ دويست تومان بر وى از تصرف و خيانت روشن گرداند . حضرت خلد ملكه او را مربى گشته چهره حال او كه چون نيلوفر كبود بود ، چون رخسار گل طرى تازه و خندان شد ، به جدى تمام در پى معاملات او رفته از زيد و عمرو و ترك و تازيك و دور و نزديك استفسار احوال و افعال و تفتيش معايب و مثالب « 5 » و تصرف و خيانت او مىكرد . نخست پيادهئى كه بر رقعه قصد اختلال « 6 » و اعتزال « 7 » او
--> ( 1 ) مضادت : با هم ضد بودن و با كسى دشمنى كردن ( غياث ) . ( 2 ) مضادات : دشمنى كردن ( منتهى الارب ) . ( 3 ) انتهاز : فرصت يافتن ، فرصت به دست آوردن ، غنيمت شمردن ، انتهاز فرصت : موقع فرصت ( دهخدا ) . ( 4 ) امير علاء الدين على شغانى ، از وزراى شاهرخ ( احسن التواريخ ص 685 ) . ( 5 ) مثالب : ج مثلبة ، عيبها ، زبونيها ( غياث ) . ( 6 ) اختلال : سست و تباه شدن كار ، زيان رسيدن به كارها ، نادرست شدن كار ، نابسامانى ، بىسروسامانى ، بىنظمى . ( دهخدا ) . ( 7 ) اعتزال : به يكسو شدن ، دورى گرفتن ( از شخصى يا شغلى ) ( معين ) . كنارهگيرى ، انزوا جستن ( دهخدا ) .